عبارت ” وکیل در حیات وصی در ممات ” یک اصطلاح حقوقی است که در وکالتنامهها و وصیتنامهها به کار میرود و به معنای تعیین وکیلی است که هم در زمان حیات موکل و هم پس از فوت او، وظایف و اختیاراتی را بر عهده داشته باشد.
مثال :
در وکالتنامه فروش ۶ دانگ یک قطعه زمین ذکر شده است : « همچنین موکل به موجب این سند وکیل را وصی بعد از مرگ خود قرار داد تا نسبت به انجام تعهدات و الزامات موکل ناشی از انجام معاملات موکل در خصوص مورد وکالت و طبق مفاد و اختیارات و مندرجات این سند وصایتا اقدام و نسبت به انتقال و تنظیم سند رسمی انتقال وفق عقود قراردادهای منعقده در زمان حیات موکل عمل نماید.»
تشریح وکیل در حیات وصی در ممات
* وکیل در حیات: به شخصی گفته میشود که در زمان حیات موکل، به نمایندگی از او و در چارچوب اختیارات تعیین شده در وکالتنامه، اقداماتی را انجام میدهد. این اقدامات میتواند شامل انجام معاملات، پیگیری امور اداری، و سایر مواردی باشد که موکل به وکیل خود واگذار کرده است.
* وصی در ممات: به شخصی گفته میشود که پس از فوت موکل، وظایف و اختیاراتی را که در وصیتنامه تعیین شده است، بر عهده میگیرد. این وظایف میتواند شامل اجرای وصیت، تقسیم ارث، و سرپرستی فرزندان صغیر باشد.
کاربرد عبارت وکیل در حیات وصی در ممات
ذکر عبارت ” وکیل در زمان حیات و وصی درزمان ممات” در وکالتنامه ها راه حل مناسبی برای حفظ وکالت بعد از فوت موکل است و وجاهت قانونی دارد و با فوت موکل به عنوان وصیت نامه تلقی می شود.
پیشنه استفاده از این عبارت وکیل در حیات وصی در ممات
بند ۳۳۶ مجموعه بخش نامه های ثبتی نیز که صدور آن به قبل ۱۳۴۹ بر می گردد سردفتران ملزم شده اند در اسناد اصلاحات ارضی قید کنند :
« متعاملین ضمن عقد خارج لازم ،اصلاحات ارضی را وکیل در حیات و وصی پس از ممات قرار دادند که در هر مورد احتمالا در تطبیق تقسیمی که شده با مقررات ثبتی و در موقع تحدید حدود و نقشه برداری ملک بوسیله ی نمایندگان و مهندسین ثبت اشکال یا اختلافی پیش آید وکیل یا وصی مذکور رفع اختلاف کرده و نظر وکیل یا وصی برای طرفین لازم الاتباع است ولو این که منجر به تعیین حدود و کسر و نقصان حصه هر یک از طرفین گردد . ادارات ثبت مجازند طبق نظر وکیل یا وصی عمل کرده و امضای وکیل یا وصی به منزله امضای موکل و موصی و قاطع اختلاف خواهد بود.» .
استدلال قانونی عبارت وکیل در حیات وصی در ممات
بر اساس ماده ۶۷۸ قانون مدنی وکالت بعد از مرگ موکل بی اثر میشود و با ذکر عبارت مذکور ، عقد وصیت همواره پا برجا خواهد بود.
ولی بر اساسماده ۸۶۹ قانون مدنیمازاد بر ثلث نیاز به تنفیذ وراث دارد.سوال : آیا وصی تا میزان ثلث دارائی حین فوت موصی می تواند عمل به وصایت کند و مازاد بر ثلث اموال نیاز به تنفیذ وراث قانونی موصی می باشد ؟
در این خصوص دو نظریه وجود دارد :
الف ) برخی حقوقدانان معتقدند؛ چون از کلمه “وصی” استفاده شده نه “موصی له” و اینکه بلافاصله بعد از فوت موکل، تملیکی صورت نمیگیرد و مستلزم طی تشریفات قانونیست، پس وصیت عهدی است .
ب ) ولی برخی از حقوقدانان معتقدند؛ چون ذات وصیت تملیکی این است که وصیت بطور مستقیم و بلاواسطه بنام شخص خاص صورت میگیرد و اینجا هم قصد موکل این است که اگر در زمان حیاتش عمل به وکالت محقق نگردید، جهت جلوگیری از تضییع حق، وکیل وی، وصی بعد از فوت موکل است تا به مورد وکالت، به نفع خود عمل نماید . پس وصیت تملیکی است.
لذا ۳ حالت مختلف متصور میشود:
۱) ملک موضوع وکالت قبل از فوت موکل توسط خود او یا وکیل به موجب قولنامه فروخته شده باشد و قولنامه را عقد بیع تلقی کنیم
وصی مجاز به امضای سند رسمی انتقالی است.۲) نسبت به ملک موضوع وکالت قبل از فوت موکل معامله ی قولنامه ای انجام شده باشد و قولنامه را تعهد به فروش بدانیم نه فروش . آنچه وصی بعد از فوت موکل اجرا خواهد کرد اداء دینی است که بر اساس ماده ۸۶۹ قانون مدنی بر ترکه تعلق گرفته است .
این حالت ، خود دو حالت مختلف دارد:
۲-۱) اگر حق خریدار قولنامه ای را یک حق دینی محض بدانیم ، ( بند ۲ ماده ۸۶۹ قانون مدنی ) اگر دیون ممتازی قبل از آن وجود نداشته باشد پس از وضع هزینه های کفن و دفن و حقوقی که متعلق است به اعیان ترکه چنانچه هزینه های مزبور ملک مورد وکالت را نیز مستوعب نباشد.
وصی خواهد توانست موجبات انتقال رسمی آن را فراهم کند .۲-۲) اگر حقی را که به موجب قولنامه برای خریدار ایجاد می شود نوعی حق عینی فرض نمائیم ( بند ۱ ماده ۸۶۹ قانون مدنی) صرفا با وضع هزینه های کفن و دفن وصی می تواند مورد وکالت را در عمل به وصایت به خریدار رسما انتقال دهد یعنی تعهد مزبور بر سایر تعهدات متوفی مقدم خواهد بود .
۳) ملک موضوع وکالت قبل از فوت موکل و موصی فروخته نشده باشد . در این صورت وصی زمانی می تواند ملک مزبور را در عمل به وصایت انتقال دهد که آن ملک به میزان ثلث ماترک باشد و گرنه اجرای وصایت تا میزان ثلث بدون تنفیذ وراث ممکن خواهد بود . چنانچه متوفی به غیر از ملک موضوع وکالت و وصایت مال دیگر نداشته باشد وصی حق انتقال دو دانگ از ششدانگ ملک موضوع وکالت را خواهد داشت .
نتیجه گیری :
با توجه به استدلال مذکور اگر قولنامه را تعهد بر فروش یا بیع نامه تلقی کنیم . چون قولنامه یک سند عادی است احراز صحت آن مستلزم رسیدگی قضائی است .وصی بدون دخالت مرجع قضائی توان انجام هیچ اقدامی نخواهد داشت .
و اگر موکل و موصی یا وکیل و وصی ملک موضوع وکالت را قبل از فوت موکل نفروخته باشند احراز این که آن ملک ثلث ماترک است یا نه در صلاحیت قاضی است . بنا براین برای آن که وصی بتواند عمل به وصایت کند ناگزیر باید به مرجع قضائی و ارائه ی دادخواست تنفیذ قولنامه به طرفیت وراث قانونی مالک نماید.
نکات مهم برای استفاده عبارت وکیل در حیات وصی در ممات
* قانون: قوانین مربوط به وکالت و وصایت در هر کشور متفاوت است و لازم است قبل از استفاده از این اصطلاح، با قوانین مربوطه در کشور خود آشنا شوید.
* وکالتنامه و وصیتنامه: برای استفاده از این اصطلاح، باید وکالتنامه و وصیتنامه به صورت قانونی و با رعایت شرایط لازم تنظیم شوند.* شخص مورد اعتماد: شخصی که به عنوان وکیل و وصی انتخاب میشود، باید فردی مورد اعتماد باشد.
* موارد ذکر شده بصورت کلی و فقط جهت اطلاع و آشنایی با این عبارت می باشد ، اگر نیاز به وکالتنامه با درج این عبارت دارید حتما با وکیل دادگستری مشورت کنید.